حالا که رفته ای
حالا که دیگر نیستی تا چشمانت و مهربانی لبخندت تمام خستگی ام را دود کند و به هوا بفرستد
حالا که بیشتر و بیشتر و بیشتر می فهمم چقدر دوستت دارم
بغضم بیشتر گرفته است غنچه ی زیبای رز من!
آرامشی که با بودنت به زندگی ام دادی این چند وقته دارد کم رنگ می شود
دلم برایت تنگ شده است خیلی بیشتر از آن چه هر کسی بتواند فکرش را بکند
و من خواهم شمرد روز ها را و چوب خط های روی دیوار دلم را تا تمام شود این چند روز و تو بیایی و دوباره خانه ام را پر کنی از رایحه ی ریحانه ای که تمام زندگی من است
پ.ن ۱-غنچه ی رز من
پ.ن ۲- غنچه ی رز من
پ.ن.۳-غنچه ی رز من![]()
وسوسه نوشتن زیاد شده است
خواستم چیزی نوشته باشم شاید راه بیفتد دستم یه ذهنم برسد!!
یاد جمله ی اول سریال هانیکو افتادم
"زندگی منشوریشت در حرکت دوار!!"
جیرجیرک از بین ما رفت![]()
واقعا نمی دانم چه بنویسم !!!ووقتی کفشدوزک این خبر را اس ام اسی داد تا چند دقیقه فقط نشستم و بغض کردم و تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن.
جیرجیرک چیزی بیش از یک دوست برای همه ما بودوخواهر بزرگ تمام بچه های وب و دوست خوب ما ها!!!!امروز برای اولین بار شوهری را دیدیم.یادم افتاد جیری همیشه می گفت شوهری شبیه شماست!امنا امروز شوهری شکسته بود و چشمانش همه چیز را به آدم می فهماندند!!
جیرجیرک برای من یک سنبل بود٬سنبل ایستادگی و راست قامتی در برابر زندگی ای که خیلی بی رحم است!
اما من می دانم جیر جیرک هنو هم همین جاست همین گوشه کنارها و هوای تمام بچه هایش و دوستانش را دارد.جیرجیرک در قلب بچه های وب و تمام اطرافیانش تا ابد زنده است.
درویش روز های سختی دارد که شاید هیچ کدام از ما نتوانیم آن را درک کنیم. اما او و همه ما خوب می دانیم که زندگی ادامه دارد و فردا شاید روز بهتری برای همه ما باشد.
این سوگنامه و یک دقیقه سکوت هدیه من به روح جیرجیرک است امیدورام دوستش داشته باشد.
Sunlight settled around her human form
agony deposits, settled around her face,
her eyes settled with gold dark beams
upon mine, we talked about her twenty-years
she spent together with her husband, like
two birds with one wing, and many feathers,
to comfort each other; through the hard and
trying times.
As I looked upon her countenance, her face,
her composure-dignified, (outwardly, quickly
I noticed, she had been aging, from a broken heart,
from grieving...from her ribs aching, and her
fingers turning to rubber, from wiping the
tears from her eyes; trying to hold up her
appearance, to be strong for God, and us;
yet her words were brushed with sorrow hidden
perhaps, laced (even edited) as if on a spool of
thread, for softly like cotton they came.
She had now thawed out, frozen once I
could tell, like a tree stump, temporarily in
the Winter of Sorrows (her husband had
died, just six weeks ago, from cancer, his body
had said "That's it..." and he said, "Oh!"
Yet he lives in her every moment, her soul.
It is indeed, an unstable place to be, no easy
way out, our spirit surrounded by memories
and thoughts! The deceased gets out of his body,
while she's left in the box: soft pain, yet it all
drifts to heaven, in the winter of sorrows.
گقتی اسم این پست را بازگشت آرامش بگذار
آرامش در حضور دیگران نه آرامش در حضور آرامش دهنده ی نازنینم
«دوستت دارم» دیگر آنی نیست که من و تو و ما را آنگونه که در هم تنیده ایم توصیف کند
باید بیشتر فکر کنم
واژه ها بدجور کم می اورند وقتی پای خوبی های تو به میان می آید
و من همچنان مست از تماشای زیبا ترین نیم رخ دنیایم
مست مست مست
پ.ن شاید آمدم شاید هم نه، امیدوارم اولی درست از آب در بیایبد.
ای آخرین شیء به جا مانده در پاندورای روح و جان انسان ها
ای نوری در دل تاریکی
هنوز هم همه مردم جایی در گوشه ی قلبشان برای تو نگاه داشته اند
متی ترانا و نراک

پ.ن
دوست داشتم من و تو امروز روی کاغذ هم ما شویم اما نشد.اشکالی ندارد؛عوضش سال دیگر با هم جشن خواهیم گرفت امروز را!روز های خوشی در راهند، باور کن
دو ساعت و سی و نه دقیقه و سی وسی ثانیه!
دو ساعت و سی و نه دقیقه و سی وسی ثانیه را اگر تقسیم کنی بر سی روز انتظار
سهم هر ثانیه دلتنگی چقدر می شود؟
نه یک روز که انگار یک قرن گذشته
از بودنت ، بودنم، بودنمان کنار هم
و دوباره با عطر تو در مشام تنهایی و تنهایی و تنهایی
امتداد دوست داشتنت
حالا آنقدر شاخه شاخه و پر پیچ و خم شده
که رگ هایم به آن حسودی می کنند
من واقعا لرزیدم از ابر های بهاری ای که
آوردی به چشم های قشنگت
در این تابستان...
وهُرم عشق در دستانت هوا به هوایم کرد تا تب «تو» بی علاج شود
آن رو زهای خوب آن روز های خوبِ خوبِ خوب
خواهــــــــند آمد می دانم زودِ زودِ زود
اتفاقات زیادی افتاده و این روز ها سرشار بوده اند از حس های مختلف،عواطف خاص،غم وشادی،وفشار روحی و مهمترین تصمیم زندگیم که بالاخره گرفتمش گرچه خیلی سخت بود،به قول خودم «خیلی خیلی سخت!»
باورم نمی شود یک ماه است کتاب نخوانده ام،فقط یک کار، آن هم داستان جمال بوده و دیگر هیچ!!امسال هم رویای نمایشگاه مثل هر سال بر باد رفت و حتی کتاب هایی که دوستان لطف کرده و برایم اورده اند را هنوز نخوانده ام !!!این منچستر لعنتی هم که تر زده و از آن بدتر تیم مورینیو قهرمان می شود و این روز ها انگار نه انگار که جام جهانی است و هنوز حسش نکرده ام تا به حال!!!!انگلیس امسال هم روی کاغذ چنگی به دل نمیزند مگر در زمین کاری کنند و حس لعنتی بالا رفتن آلمانی که همیشه ازش متنفر بوده ام ،دارد توی دلم بال می زند.اما چیزی که بیشتر اعصابم را خرد می کند نبودن «ایران» در بین این تیم هاست.هر وقت اسم کره شمالی می آید حال واقعا بد می شود!!
به سلطان و جمال قول داده بودم بیشتر بنویسم اما زیر حرفم زدم.این چند روز هم بگذرند باید یک فکر اساسی بکنم دارم فسیل تر می شوم.جالب است که این تنبلی یا بی حوصلگی یا به قول سرباز قدیمی مان«دوران گذار» به غیر از «تبخیر» در بین بقیه بچه ها همه گیر شده و دم جمال واقعا گرم است که مستمر می نویسد.
مثل همیشه از تمام دوستان گلم که می آیند و کامنت می گذارند ممنونم.یک بلاگ گردی اساسی لازم دارم باید بروم کانت بگذارم برایشان!!
پ.ن
یکی نوشته بود رنگ عوض کرده ای!رنگم عوض نشده آبی هنوز هست و هنوز همان دوست خوب قدیمی، اما این روز ها یک رنگ دیگر به زندگیم اضافه شده که رنگ اصلی ام خواهد بود.رنگی که با او پیمان بسته ام تا با هم باشیم برای همیشه.
پیمان بین من و تو شاید هنوز بر روی کاغذ نباشد،شاید مُهری پای ان نخورده ،شاید رسوم و آدم های اطراف و نزدیکان تاییدش نکرده باشند،اما بین منو وتوست و فقط خودم و خودت می دانیم چقدر محکم است و چقدر پابر جاست! این روز های دوری ،دلم هر شب و صبح می گیرد وقتی پیشم نیستی اما حضورت هست،حست می کنم و دوست داشتنمان هر روز پر ر نگ تر از دیروز می شود.می دانی باید به تو تسلیت بگویم و از بدی بختمان گله کنم اما وقتی می بینم این اولین درد مشترک زندگیمان است که دست در دست هم پایش ایستاده ایم و داریم با هم تحملش می کنیم حرفم را پس می گیرم!روز های آینده حتما نوید بخش بهترین هایند برای من و تو؛این را مطمئن هستم!
دوستت دارم غنچه یِ گل سرخم
او در سال ۱۳۱۹ در جهرم به دنیا آمده و دکترای خود را در زبان شناسی همگانی از کشور انگلستان گرفته و از سال ۱۳۵۲ به ایران امده ُمشغول تدریس شد.
جدا از خدمات و پژوهش های ارزنده ایشان در مقوله زبان شناسی و مقالات متعدد و دقیق وی ،نمی توان از کنار یک اثر که به جرات شاهکاری در عرصه علم وادب این مملکت بوده و حاصل بیش از بیست سال مرارت و زحمات بی وقفه استاد با جمعی دیگر از زبان پژوهان برجسته کشور است؛به سادگی گذشت.
فرهنگ هزاره ،حدا اقل برای مترجمین حرفه ای و اماتور و حتی دانشچویان و ادب دوستان غنیمتی است که اهل فن قدر و منزلت آن را می دانند.ارایه معانی کلمات و اصطلاحات انگلیسی در لایه های مختلف زبانی ویزگی است که با ریز بینی و تلاش شبانه روزی این استاد محترم گرد اوری شده است.
به قول امیر مهدی حقیقت در بیان تفاوت مترجمین نسل قبل و نسل جوان همین بس که ما فرهنگ هزاره داریم و ان ها نداشتند.
روحش شاد .
دوران گیجی و سرگیجگی گذشت
محکم بشین دلم
این دورِ آخر است
I was fucked up and fucked up and fucked up
AGAIN AND AGAIN AND AGAIN
When the memory betray you
When the interval between the most fabulous moments and the saddest ones is less than a few hours!l
When "Forgiveness" seems to be a far far town in China!!l
And tears run when Bryan Adams'song repeat in you mind
again and again and again
P.S:Wish you where here,last night I really needed you here
Please forgive me
It still feels like our first night together
Feels like the first kiss and
It's gettin' better baby
No one can better this
I'm still hold on and you're still the one
The first time our eyes met it's the same feelin' I get
Only feels much stronger and I wanna love ya longer
You still turn the fire on
So If you're feelin' lonely.. don't
You're the only one I'd ever want
I only wanna make it good
So if I love ya a little more than I should
Please forgive me I know not what I do
Please forgive me I can't stop lovin' you
Don't deny me
This pain I'm going through
Please forgive me
If I need ya like I do
Please believe me
Every word I say is true
Please forgive me I can't stop loving you
Still feels like our best times are together
Feels like the first touch
We're still gettin' closer baby
Can't get close enough I'm still holdin' on
You're still number one I remember the smell of your skin
I remember everything
I remember all your moves
I remember you
I remember the nights ya know I still do
One thing I'm sure of
Is the way we make love
And the one thing I depend on
Is for us to stay strong
With every word and every breath I'm prayin'
That's why I'm sayin'...